
سلام به بزرگان غريبانه اين داستان واقعي رو قبلا هم از يكي از معلمهاي قران شهرمون گذاشتم
معلم قران بود ساده و بي الايش
مرد خدا مرد خدا ..نه مثل من حقير پرمدعا و پرمدعا بدون كوچكترين عمل ....
پسر دست گلش رو تو سن 19 سالگي بر اثر سانحه تصادف از دست داد ..جلسه دادگاه شد ..
آروم و متين با راننده احوالپرسي كرد بدون كوچكترين حرف و گلايه اي سر جاش نشست ...
قاضي بعد اتمام جلسه با تعجب بهش گفت من تو بيست و پنج سال سابقم آدمي مثل شما نديدم
...چرا هيچ اعتراضي نكرديد ؟؟
گفت من تو عمرم كوچكترين اعتراضي به خدا نكردم ..خدا خودش داد خودش هم گرفت
اقاي قاضي اين مصيبت در برابر مصيبتي كه به حضرت زينب س وارد شد چيزي نيست ...من اصلا تمايل به
تشكيل دادگاه نداشتم هيچ اعتراضي هم ندارم
قاضي اشك تو چشاش جاري شد و روش رو بوسيد
به دختراش به همسرش خاله هاي پسرش ميگفت اگه ميخوايد گريه كنيد سبك بكشيد مشكلي نيست ولي شما رو خدا اعتراضي نكنيد
ياد حضرت زينب بيفتيد ..مثل حضرت زينب صببور باشيد ..خدا داره ما رو امتحان ميكنه ازين امتحان الهي نكنه رو سياه بيا بيرون بيايد ؟؟
ميخوام اون دنيا پيش خدا و حضرت زينب روسفيد باشيم
خوشا به حالت اقا معلم ..خوشا به سعادتت كه به چنين درجه اي از اعتقاد و يقين رسيدي
ايكاش يك ذره از معرفت شما تو وجود امثال من سراپاتقصير بود
سلامي دوباره به بزرگان غريبانه ...
خداوند به حضرت موسي ع فرمودند با زباني دعا كن كه گناه نكردي
موسي ع فرمود من چطور ميتونم بالاخره ازين زبان خطا سر زده
خداوند گفت بگو ديگران برات دعا كنن
اين يك مروري بود به حرفهاي هميشگيم
براي هم دعا كنيم..من براي تك تكتون دعا ميكنم ..شما هم حقير رو فراموش نكنيد ..
من محتاج دعاي شمام .....
به حق زهرا س عاقبت به خير دنيا و اخرت باشيد..
دعا براي منو فراموش نكنيد
ما را در سایت هیئت تعزیه خوانی قمر بنی هاشم اصیل آباد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 200